شعری تقدیم به حضرت ابوالفضل العباس(ع)

غرور ساقی

خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست    اصلی ترین ستون خیام حرم شکست

فریاد های «انکسری» بی  دلیل نیست    در اوج درد تکیه گه آخرم شکست

از ناله های «یا ولدی» در کنار تو               معلوم شد که باز دل مادرم شکست

درد مرا فقط پدرم درک می کند               دیدم چگونه بال و پر جعفرم شکست

ساق عمود در سر تو گیر کرده است       نعره زنم که وای سر حیدرم شکست

تو در میان علقمه از پا نشستی و          در بین خیمه ها سپر خواهرم شکست

وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت:      دیدی غرور ساقی آب آورم شکست

آن شب که سوخته ها همه دور زینب اند گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست

وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست

قاسم نعمتی

/ 1 نظر / 9 بازدید
یلدا

عالی بود . واقعا افرین . فقط یه کوچولو طولانی ترش کنید ممنون میشم.[لبخند]